عکسچاپ
section background
پرسپکتیو به وسیله خطوط دورشونده

پرسپکتیو به وسیله خطوط دورشونده

پرسپکتیو به وسیله خطوط دورشونده :

اگر خطوطی که در اصل با هم کاملا موازی هستند چنان عکسبرداری شوند که رفته رفته به هم نزدیک شوند و چنین به نظر آید که از قسمت جلوی عکس (پلان اول) به سوی نواحی دور(پلانهای دوم و سوم) در حال گریز هستند ، از تصویری که ایجاد میشود ، احساس فضا و عمقخواهد شد . از دیدن اشیاء و اجسامی که در حقیقت دارای حجم مساوی هستند ولی در عکس رفته رفته کوچکتر میشوند عقب رفتن و دور شدن احساس خواهد شد .در اکثر موضوعها میتوان خطوطی پیدا کرد که رفته رفته به هم نزدیک شوند مانند : کوچه ها ،خطوط راه آهن ، ردیف ماشینها ، نرده ها و غیره که لازم است از چنین عناصری حداکثر استفاده به عمل آید . علاوه بر اینها ، از امکانات دیگری مانند میدان وضوح نیز برای القای احساس عمق و بعد سوم در تصاویر میتوان سود جست . مثلا اگر پلان اول واضحی با زمینه ناواضح عکسبرداری شود
وجود فاصله ای در میان این دو پلان به خوبی احساس خواهد گردید . به همین دلیل است که چون مه و گرد و غبار به نسبت دوری متراکمتر و غلیظتر میگردد ، اختلاف فواصل و پلانها را از یکدیگر به خوبی نشان میدهد .

سایه روشن :

عکس جز یک انعکاس دوبعدی از جهان سه بعدی چیزی نیست ، جهانی که عمق دارد و از چشم ما تا افق طبقه ها و ردیف هایی عرضه میکند . برای احساس عمق ، بعد و برجستگی از یک سطح مسطح ، پرسپکتیو هندسی به تنهایی کفایت نمیکند و لازم است دارای پلانهای مختلف همراه با
امکانات کمکی مانند کنتراست و سایه روشن باشد . مثلا در یک منظره وجود هوایی انباشته از بخار آب یا گرد و خاک ، پلانهای دور را در هاله ای فرو میبرد که در جلوی آن پلانهای نزدیک به خوبی از هم فاصله میگیرند و جدا میشوند : این وضع و حالت را پرسپکتیو هوایی مینامند . نور بر حسب جهت تابش خود ، پلانهای مختلف یک موضوع را به گونه های متفاوت از هم جدا میکند و فرم آن را با شدت و ضعف های گوناگون نمایان میسازد . نور مقابل (روبرو) : همه جا را یکنواخت روشن میکند ، برجستگیها را از بین میبرد و تصاویر مسطح به وجود میاورد .
• نور 45 درجه : برعکس سازنده فرمها و برجستگی ها است و به آن نور کلاسیک می گویند .
• نور جنبی (مایل) : مماس با پلان اول ، به طرزی جالب و گیرا ، نظم و ترتیب و جنس اجسام را نمایان میکند : مانند سطح چوب ، سنگ و پارچه و غیره .
• نور پشت (ضد نور) : فرم اجسام را از زمینه جدا میکند و به آنها فقط شکل یک سیاه سایه (سیلوئت) را میدهد .
بر حسب زاویه تابش نور بر اشیاء ، سایه های متفاوتی که هر یک معنا و مفهومی دارد پدید می آید . سایه های کشیده مناظر زمستانی و یا غروب آفتاب حال و هوایی کاملا دگرگونه در مقایسه با سایه های کوتاه و خشن آفتاب ظهر دارند . سایه ها که نقطه مقابل روشنیها هستند ، در شکل دادن به تصویر نقش بزرگی ایفا میکنند .

سایه ها :

تغییرات و تحولات وضع نور و سایه هایی که می افکند ، نه تنها به موقعیت آن در آسمان مربوط است بلکه به شدت و ضعف نور نیز بستگی دارد . در حوالی ظهر موقعی که خورشید در بالای سر قرار گرفته است ، سایه ها کوتاه و کدر میباشند . اما صبح زود و در پایان بعد از ظهر کشیده تر و شفاف تر اند به همین سبب ، این دو موقع بهترین و مناسبترین زمان برای عکاسی است و باید که از لطافت هوا برای توفیق در به دست آوردن تصاویری که از آنها احساس عمق و بعد سوم میشود استفاده کامل برد . سایه ها نه تنها از لحاظ ایجاد عمق و برجستگی در عکس اهمیت دارند بلکه شکل و خم آنها ، خود موضوع جالب و زیبایی برای عکاسی است و یکی از فتوژنیک ترین عناصر تزیینی به شمارمی روند . یکی دیگر از موضوع هایی که به اندازه سایه ها جالب و فتوژنیک هستند ، انعکاسهای مختلف در روی سطح های براق مانند آب ، آسفالت و سنگفرشهای خیس و نظایر آن است . پس از باران دوربین به دست در خیابانها قدم بزنید و به کشف دنیای جدیدی از فرمها و شکلهای بی حد و حساب بپردازید . مخصوصا بعد از بارانهای تند وقتی اشعه خورشید بر سطحهای خیس و براق می تابد ، طبیعت غرق در زیبایی کم نظیری میشود .لازم به ذکر است که تاثیر رنگها در این موارد به حداقل میرسد ، اما تمام سایه ها بر روی تصویر ثبت میشود .

ضد نور :
ساده ترین و معمولترین وضع نور برای گرفتن عکس ، قرار گرفتن منبع نور در سمت راست و یا چپ عکاس و موضوع است . اما گاهی این تصاویر کلاسیک یکنواخت و خسته کننده میشود و انسان لزوم تغییری را احساس میکند . اگر منبع نور درست در روبرو نباشد و به طور مایل به موضوع بتابد تصویری حاصل خواهد شد که آنرا نیمه ضد نور میتوان نامید . این نور مماس با یک خط نورانی زیبایی های نیمرخ یا اندام را مشخصتر میسازد ، درخشندگی آب را شدت میبخشد ، دود و بخار را بهتر می نمایاند . حتی در روی برف با روشنتر کردن دانه های آن انعکاسهای جالب و زیبا به وجود میاورد . در حالت ضد نور کامل (منبع نور در برابر دوربین) شکل کلی موضوع مهمتر و حساستر از جزئیات آن است و باید توجه زید به خطوط و کناره های موضوع معطوف داشت . به دست آوردن تصاویر سایه وار (سیلوئت) از اشخاص ، به وسیله نور چراغ کار آسان و جالبی است . به این منظور کافی است که ملافه سفیدی را به چهارچوب در اتاق نصب کنید و آنرا کاملا بکشید تا صاف و بی چین و چروک باشد . چراغ اتاق پشت پرده را روشن و چراغ اتاقی را که دوربین در آنجاست خاموش کنید . مدل در همان اتاق جلوی پرده باید بایستد و حالتهای مختلف بگیرد . موقع عکاسی ضد نور در بیرون از منزل توجه کنید که اشعه خورشید مستقیما بر روی عدسی نتابد .

1

در این عکس قرار گرفتن لنز دوربین به سمت آسمان و محل پرنور ، باعث پدید آمدن حالت ضد نور گردیده است
F 7/1 _ 1/1000 S _ ISO 100 _ FOCAL 26 mm: مشخصات فنی

رنگ :
در سالهای اخیر عکس رنگی در مقایسه با عکس سیاه و سفید رواج فوق العاده زیادی یافته است . آنچه تجارب زیاد عکاسی رنگی نشان میدهد این است که رنگ نیز یکی از عناصر تصویر است ،مانند عناصر دیگر آن . باید دانست که رنگ ، به تنهایی ، ندرتا قادر است توجه بیننده را جلب کند .به عبارت دیگر یک عکس بی ارزش سیاه و سفید اگر رنگی هم باشد چیز بیشتری ارائه نخواهد کرد. بیش از هر چیز باید گفت که رنگ به تنهایی قادر است اختلاف دو ناحیه را که در عکس سیاه و سفید ممکن است محسوس نباشد ، به خوبی نشان دهد . نور مقابل که در عکاسی سیاه و سفید مردود شناخته میشد ، در صورتی که موضوع دارای رنگهای متنوع باشد ، میتواند تصاویر رنگی قابل قبولی به وجود بیاورد . هم آهنگی و تضاد رنگها جای بحث زیادی دارد و با استفاده از هر یک از این دو ویژگی میتوان تصاویر بسیار زیبایی پدید آورد .

کمپوزیسیون تصویر:
عکس از الحاق و به هم پیوسستگی عناصر متعددی پدید می آید که بر حسب نوع عکس (پرتره ،منظره و غیره ) تفاوتهایی با یکدیگر دارند . در شرایط متعددی ، تصویر دارای عناصر تابع و یا درجه دوم است که هر یک میتواند موضوع اصلی برا تصویری دیگر باشد ، اما نسبت به موضوع اصلی صرفا نقش (بالا برنده قدر و قیمت) را دارد . پس ترکیب کردن یک عکس عبارت خواهد بود از قرار دادن عناصر تابع در رابطه با موضوع اصلی به طوری که موضوع اصلی همیشه وضع برتر خود را حفظ کند . مع هذا ، برحسب نوع تصویری که باید تهیه شود لازم است مسائلی را در نظر گرفت . در یک طبیعت بی جان ، یک دسته گل و نظایر آن ، با تغییر محل اجزای تصویر و گردآوری آنها به شکلهای گوناگون میتوان به ترکیبهای جالب و دلخواه رسید . با ایجاد سایه روشن
های حساب شده نیز همواره امکان دست یافتن به یک کل هم آهنگ وجود دارد . اما عناصر مختلف یک منظره به دلخواه و با نظر عکاس قابل جابه جا شدن نیستند ، ولی این بدان معنا نیست که دیگر نمیتوان تصویر را ترکیب کرد . همیشه امکان کادراژ (کادربندی) وجود دارد : منتهی در این مورد با گرفتن عکس از نزدیک یا دور ، با انتخاب نقطه دیدی مناسب ، خواه برای گرفتن بهترین وضع و پسندیده ترین تناسبات موضوع ، خواه برای تعیین جهت دوربین نسبت به خورشید و خواه برای دادن اهمیت لازم به پلانهای دور و نزدیک . برای رسیدن به کمپوزیسیون تصویری کلاسیک با نظام و ترتیب خوب میتوان به چند نکته جالب
زیر اندیشید :
 وحدت موضوع
 عدم تقارن
 احساس عمق و بعد
 هم آهنگی میان ماده اجسام و نوری که دریافت میکنند
 هم آهنگی در بین رنگها

عدم تقارن :
در اینجا سوالی مطرح میشود : موضوع اصلی را در کجا باید قرار داد ؟ بلافاصله میتاون پاسخ داد : هر کجا جز وسط تصویر ، زیرا در چنین وضعی اکثرا تصویر مبتذل و بیروح از آب در می آید . در هر تصویر ، نواحی برتری وجود دارد که چشم دوست دارد در آنجا آرام بگیرد . بی آنکه مطالب زیر را به صورت قانون بپذیریم ، اغلب مشاهده میکنیم که این نقاط برتر یا نقطه های قوی در تقاطع خطوطی فرضی واقع اند که تصویر را از عرض و طول به سه قسمت تقسیم میکنند . وقتی موضوع در روی یکی از این چهار نقطه قوی قرار بگیرد ، اجبارا یک کمپوزیسیون نامتقارن به وجود خواهد آمد
هنگامی که خط افق در یک منظره نمایان باشد ، از قرار دادن این خط در وسط عکس اجتناب کنید .زیرا در این صورت هوا و زمین یا هوا و آب اهمیت و ارزش برابر کسب میکنند و تصویری مبتذل ایجاد میشود

2

هیچ گاه نباید تصویر را وسط کادر و یا مستطیل وسطی قرار داد . از 3/1 و یا 3/2 های بالا ، پائین، چپ و یا راست میتوان استفاده نمود و بهترین نتیجه را به دست آورد .احساس عمق و بعد :طبقه چینی بصری پلانهای مختلف ، که به وسیله نقطه دید و پرسپکتیو هوایی و عمق میدان و نور میتوان آن را تعدیل کرد ، در توفیق یک تصویر قویا موثر است . عدسی دوربین _ این چشم جادویی_ بدینگونه احساس عمق و بعد را در نظر بیننده پدید می آورد : تصویر برجسته دیده میشود ، اشیاء مسطح به نظر نمیرسند بلکه یکی در جلوی دیگری همچنانکه در اصل بود ، تجسم می یابند .

هم آهنگی :
این همان چیزی است که عناصر بی سر و ته یک تصویر را میتواند به هم جوش بدهد و رابطی باشد میان اجزای محتلف تابلو که هر یک به نوعی دیگری را میطلبند و ندا میدهند :
• هم آهنگی موضوع : دریا ، آسمان ، ساحل ماسه ای ، مرغ دریایی …
• هم آهنگی خطها : افق ، ابرهای کشیده ، ساحل …
• هم آهنگی ارزشها و توده ها : رشته کوهها …
• هم آهنگی رنگها : گلهای شقایق در میان گندمها …

نظم و ترتیب یا آشفتگی :
اگر با دقت و توجه تصاویر جالب و خوب و معروف عکاسان بزرگ را مورد بررسی قرار دهید ، اغلب خواهید دید که عکسهای ساده ای هستند . نظم و ترتیب سبب میشود که موضوع اصلی ارزش کامل خود را بیابد و بهتر به چشم بخورد و از مجموعه تصویر احساس وضوح شود . آنچه ما را در شکل دادن به کمپوزیسیون اکثر عکسهایی که می گیریم راهنما و الهام بخش است جز اصل نظم و ترتیب چیز دیگری نیست . از وارد کردن و قرار دادن چیزهای زیاد در یک تصویر باید دوری جست . مثلا وقتی منظره جالب و زیبایی با موضوعهای متعدد از قبیل گله گوسفندان ، چوپان ، چمن ، جویبار ، آلاچیق ، پل کوچک و غیره نظر ما را به سوی خود جلب میکند ، لزومی ندارد همه این موضوعها را در یک عکس ثبت کنیم . هر یک از این عناصر به تنهایی میتواند موضوع یک تصویر زیبا باشد . در صورتی که از مجموعه آنها در یک تصویر بینظمی و درهم آمیختگی احساس خواهد شد . همچنین نباید فراموش کرد که موضوع اصلی هرچه بزرگتر باشد و در سطح تصویر فضای کافی اشغال کند عکس ساده تری خواهیم داشت که در بیننده اثر بیشتری خواهد گذاشت . پس قبل از فشردن دکمه شاتر صحنه را کاملا بررسی کنید و موضوعاتی که بی ارتباط با موضوع اصلی هستند را از کادر خارج کنید .

مرکز توجه :
به موجب اصل نظم است که در بیشتر کمپوزیسیونها یک مرکز توجه یا نقطه قوی وارد میکنیم تا نظر را جلب و نگاه را راهنمایی کند مثل یک گل قرمز میان یکدسته گل زرد . در یک تصویر وجود چندین مرکز توجه هم ارزش صحیح نیست زیرا موجب پراکندگی توجه خواهد شد و نگاه سرگردان و بلاتکلیف نخواهد توانست در جای معینی ثابت بماند . با وجود این اکثرا نقطه توجه دومی نیز در نظر میگیرند که در حقیقت تذکری برای نقطه اصلی به شمار میرود و نه تنها از ارزشهای موضوع اصلی نمیکاهد بلکه موجب تاکید آن میگردد و سبب میشود که نگاه دوباره از آن به مرکز اصلی معطوف شود . شکوه و سکون خاصی در این نوع عکسها وجود دارد ، اما آنرا با احتیاط کامل و آگاهی تمام باید به کار گرفت . مرکز توجه به ندرت در وسط تصویر جای میگیرد و به همین علت ، تصاویری که در ترکیب آنها از شکلهای قرینه پرهیز شده است ، تصاویر بهتر و متنوع تری میباشند .

تغییر شکل (بدنمایی و کج شکلی) :
شاید در بعضی از عکسها متوجه شده باشید که قسمتی از اندام انسان به طور عجیب و غریبی تغییرشکل یافته است ، یا به عبارتی بعضی از قسمتها نسبت به بقیه اعضاء بزرگتر نشان داده شده است . این کج شکلی ها که معمولا غیر عمدی صورت میگیرد ، نتیجه ناشیگری و نداشتن تجربه کافی است و بیشتر معلول عکسبرداری از فواصل نزدیک است . زیرا آنچه در نزدیکی دوربین باشد نسبت به چیزی که دورتر قرار گیرد ، بزرگی اغراق آمیزی پیدا میکند و در میان آن دو عدم تناسب به وجود می آید . عدسی های زاویه باز (واید) نیز وقتی به سوژه نزدیک شوید ، چنین حالتی را با شدت
بیشتری بوجود می آورند و سوژه تناسب طبیعی خود را از دست میدهد . البته گاه با آگاهی کامل نسبت به چیزی که میخواهیم ، میتوان از این روش استفاده نمود و اثری هنری را خلق کرد .

نکته ها یی در ترکیب بندی :
پر کردن کادر : راه ساده ی موثر کردن تصویر این است که به موضوع نزدیکتر شوید تا موضوع تقریبا کل کادر شما را پر کند . این باعث میشود که موضوع از پسزمینه جدا شده و نمایان تر جلوه کند . اگر برای شما امکان ندارد که به موضوع نزدیک شوید ، از عدسی تله استفاده کنید . کادر عمودی باشد یا افقی ؟ در کادر عمودی ، پسزمینه و پیشزمینه ارتباطشان ساده تر میشود . در کادرهای مربع حس پویایی یا حرکت کمتر میشود . در کادر افقی حس آرامش بیشتری وجود دارد تا کادر عمودی .

قانون زبان خط : 

اگر از موضوع متحرکی عکس می گیرید و آن موضوع در قسمت چپ کادر شما قرار دارد ، این حس به بیننده دست میدهد که حرکات دیگری نیز باید انجام شود . اما اگر همین جسم متحرک از راست به چپ قرار گیرد ، به بیننده این حس دست میدهد که حرکات موضوع به انتها رسیده است . نکته دیگر آنکه : ما فارسی زبانها که از سمت راست می نویسیم ، هر آنچه از سمت چپ به راست شروع شود ، برای ما جذابیت خاصی دارد . زاویه دید از بالا یا پایین : گاهی شما نمیتوانید به دور موضوع خود بچرخید تا بهترین زاویه ی دید را بیابید ، با نشستن و عکس گرفتن از زاویه پایین ، میتوانید تاثیر نمایشی ، در ترکیب بندی عکس بگذارید . از زاویه دید پایین شما میتوانید پسزمینه های نامطلوب یا زننده را با آسمانی زیبا جایگزین کنید . برگزیدن زاویه دید از بالا پرسپکتیوی کاملا متفاوت به تصویر میدهد که آسمان در آن حذف میشود و تاکید اصلی بر جزئیات پیشزمینه میشود . استفاده از یک کادر در کادری دیگر : ترکیب بندی متعادل و خیره کننده را میتوان با جای دادن موضوع در کادرهای طرح داری مانند درگاه یا چهارچوب پنجره خلق کرد . با کمی کنجکاوی و تخیل طرح های مناسب کادر را تقریبا همه جا میتوان پیدا کنید . حتی از لبه کلاه به عنوان یک کادر ساده ، اما موثر در عکاسی پرتره میتوان استفاده کرد . درختان و گیاهان اغلب میتوانند به عنوان کادرهای رنگی موثر و زیبا در موضوع شما نقش داشته باشند . نکته دیگر اینکه کادرها نباید خیلی پهن باشند و حواس بیننده را از موضوع اصلی پرت کنند . نشان دادن اندازه ی موضوع : هنگام عکاسی از مجسمه ها و موضوعهایی از این قبیل ، پس از چاپ عکس خواهید دید آنگونه که انتظار داشته اید نتیجه نگرفته اید . یعنی بسیاری از ویژگی هایی که شما با چشم حس میکردید ، در عکس نمایان نیست . برای حل این مشکل شما میتوانید از شخصی بخواهید در کنار موضوع جای گیرد تا با مقایسه ی اندازه انسان و موضوع ، بیننده بتواند اندازه نسبی آنرا تخمین بزند و حس کند . چگونه خطوط را به کار گیریم ؟ خطوط و پرسپکتیو را میتوان برای ایجاد حس عمق به کار گرفت . به همین دلیل اشیاء و اجسامی که در پشت سر یکدیگر جای می گیرند ، به ترتیب کوچکتر به نظر میرسند و حس عمق را در تصویر ایجاد میکنند . مثل درختان که در پشت سرهم قرار گرفته باشند . کاربرد رنگها برای تاکید : رنگها را برای توجه دادن به بخش اصلی و مورد دلخواه در ترکیب بندی به کار گیرید . اگر رنگ بخش کوچکی یا نامشخص از یک چشم انداز با پیرامون خود تضاد داشته باشد ، تاثیری نمایشی و غالب خواهد داشت . تضاد رنگها با کنار هم جای گرفتن رنگهای پایه (زرد ، قرمز ، آبی) در یک تصویر به دست می آید . برخی از رنگها چشم رباتر از رنگهای دیگر هستند برای نمونه رنگ قرمز یک گل در تصویر ، انگار جلو آمده یا بزرگتر شده است . ایجاد حس فضا یا عمق : اشیاء هنگامی که از دوربین فاصله زیادی داشته باشند ، در عکس بسیار رنگ باخته و کم کنتراست نمایان میشوند . این پدیده را برای ایجاد حس قوی عمق در ترکیب بندی میتوان به کار گرفت . با جای دادن اشیایی با تنالیته های تاریک در پیش زمینه ی ترکیب بندی ، میتوان بر عمق تصویر افزود .رنگ و ایجاد حالت MOOD : رنگها را برای تاثیر گذاری در حالت ترکیب بندی عکس خود استفاده کنید . یکی از راه های افزایش گیرایی یک عکس ، به کار گیری رنگهای متضاد است . رنگهای قرمز ، نارنجی و زرد تداعی کننده رنگهای گرم اند و رنگهای سبز و آبی به عنوان رنگهای سرد شناخته شده اند . در این میان خاکستری ، رنگی خنثی است و در کنار هر رنگی میتواند بنشیند . شکستن ریتم : الگوی منظمی از شکلها یا فرمها در تصویر که مرتبا تکرار شوند را ریتم میگویند . الگویی که بسیار منتظم یا ثابت باشد نسبتا یکنواخت و کسل کننده است . برای راه حل این مشکل میتوان کادربندی را طوری انجام داد تا ریتمها در محلی دگرگون شود و یا با دگرگونی در رنگ الگوها ، ریتم را از یکنواختی درآورد . به کار گیری سایه ها : سایه ها را نادیده نگیرید . گاهی نقش سایه ها از موضوع اصلی جالبتر و گویاتر است . و گاهی باعث ایجاد بعد سوم میشود و تصویر را از حالت دوبعدی در می آورد . الگوهای طبیعی : برای آشکار شدن الگوهای طبیعی به موضوع نزدیک شوید تا کادر دوربین شما
را پرکند . این الگوهای طبیعی تقریبا همه جا پیدا میشوند . عکاسی کلوزآپ (نمای نزدیک) اغلب از بخش کوچکی از یک الگو ، میتواند تصویری نیرومندتر به دست آورد . بافت : بافت را برای رساندن حس کیفیت سطح موضوع به کار بگیرید . نور ملایم بامداد یا غروب برای آشکار کردن و تاکید بر بافت موضوع ، نور ایده آلی است ، چون به صورت مایل به موضوع میتابد . فرم : نخستین گام در شناسایی اشیاء نگاه به فرم آنهاست ، بنابراین عنصری مهم در بیشتر ترکیب بندی هاست . نور پس زمینه را برای اینکه موضوع اصلی تان ضدنور شود به کار گیرید . حالت ضدنوراجسام ، به گونه ای موثر همه عناصر ترکیب بندی به جزء شکل موضوع را حذف میکند . یعنی خطوط پیرامونی به سادگی دیده میشوند . اگر موضوع شما بیش از یک شکل قوی را در بر دارد ، زاویه دید شما به گونه ای باید باشد که پشت یکدیگر جای نگیرند و از تاثیر یکدیگر نکاهند . تقارن : برای ایجاد تعادل در ترکیب بندی ، به دنبال تقارن در موضوع خود باشید . هماهنگی منظم یک الگوی متقارن ، به طور طبیعی چشم نواز است و اگر چنین نباشد ، عکس هیچ ارزشی نخواهد داشت . مثل تقارن مرکزی یک گل یا تقارن محوری یک برگ که یک تصویر هنری را میسازد .

3

عکسبرداری از منظره:
این موضوع به خاطر تنوع زیاد آن ، یکی از رشته های بسیار جالب عکاسی است و توجه اکثر آماتورها در ابتدای کار به آن جلب میشود . عکاسی از منظره در مقایسه با موضوعهای دیگر این مزیت را دارد که برای آن وسایل و لوازم زیاد و مخصوصی مورد احتیاج نیست ، به طوری که حتی یک دوربین ساده نیز از عهده بسیاری از عکسبرداریها برمی آید و چون لزوم استفاده از دیافراگم های خیلی باز به ندرت پیش می آید ، لذا از تمام عدسیها در این رشته میتوان نتیجه گرفت . علاوه بر مناظر طبیعت از قبیل کوه و بیابان ، باغ و درختان ، کنار دریا و لب جویبار و نظایر آنها از عکسهایی که از مجموعه کوچه و خیابان و ساختمانهای شهری و دهات گرفته شود و موارد دیگری که شبیه آنها باشد تحت همین عنوان نام میبریم . یکی از وسایل کاملا ضروری عکاس منظره سه پایه است ، زیرا اغلب لزوم استفاده ازدیافراگم های خیلی بسته (برای ایجاد عمیق ترین میدان وضوح) پیش می آید . همچنین برای بررسی و مطالعه دقیق تصویر از لحاظ کمپوزیسیون مخصوصا در دوربین هایی که شیشه مات دارند ، لازم است که دوربین در جای خود ثابت بماند . معمولا کسی که عکس منظره میگیرد ، چون مانند یک خبرنگار عکاس عجله ندارد ، لذا باید مسئله شانس و تصادف را کنار بگذارد و با دقت و محاسبه بر پایه اطلاعات فنی و هنری خود عمل کند . اغلب تصاویر منظره در هوای آفتابی گرفته میشود . اما نباید فراموش کرد ، عکسهایی که در هوای ابری تهیه شده (مانند مناظر باران ، برف ، مه و غیره ) دست کمی از دیگر عکسها ندارند . در هر حال آفتاب ملایمی که از زیر ابر نازک میتابد ، به نور خشن که سایه های شدید ایجاد میکند ، برتری دارد . به طور کلی در تمام موضوعها ، نوری که از روبه رو بتابد پستی ها و بلندیها را از بین میبرد . به چنین وضعی اصطلاحا نورپردازی تخت میگویند . منظره نیز از این حالت مستثنی نیست نور مایل که به وسیله سایه روشنها عکس را دارای عمق میکند ، و احساس بعد سوم را شدت میبخشد ، بهترین و در عین حال آسانترین نوع نور است . با داشتن تسلط و تجربه کافی میتوان از ضدنور تصاویر بسیار جالب تهیه کرد . بهترین زمان عکسبرداری صبح زود و موقع غروب است چون در این حالت سایه ها دراز و کشیده میشوند و آثاری جالب را پدید می آورند . انسان در منظره : استفاده از انسانها در عکسهای منظره میتواند جذابیتی خاص به تصویر ببخشد . ولی در این صورت بهتر است با دقت و مراقبت کامل از قرار دادن آنان در پلان اول یا در وسط عکس خودداری شود و مخصوصا از توجه و نگاه به دوربین جلوگیری گردد . همچنین کسانی را انتخاب باید کرد که لباس و کار آنها با مناظر اطراف تناسب داشته باشد . مانند یک ماهیگیر در کنار رودخانه و یا … . البته این موضوع به این شرط است که قراردادنش درعکس ، او را به صورت موضوع اصلی درنیاورد .

کمپوزیسیون : پیروی از قواعد کمپوزیسیون در عکسهای منظره شاید بیش از انواع دیگر عکس ضرورت داشته باشد . و یک عکاس با تجربه باید با معلومات و تجربیات خود بتواند عناصر اصلی تصویر را کم و بیش برای مقاصد هنری خود به کار گیرد .1) محدود کردن موضوع : که بدین گونه قاعده مهم وحدت رعایت خواهد شد و مراکز توجه متعدد در تصویر به چشم نخواهد خورد . در این حالت باید از خود بپرسیم که آیا منظره مزبور ارزش عکسبرداری دارد یا نه ؟ به این ترتیب معلوم میشود که یک عکس خوب منظره ، نتیجه انتخاب و تجزیه و تحلیل دقیق قطعه ای از طبیعت است .

2) تغییر نقطه دید :

انتخاب دیدگاه جدیدی که خطوط اصلی منظره را طبق نظم و ترتیبی قسمت کند که به وضوح قابل رویت باشد ، مانند تسلط خطوط افقی یا عمودی .

3) استفاده از کمپوزیسیون مایل ، مورب و غیره : چنانکه قبلا نیز اشاره شد ، ارتفاع نقطه دید در تصاویر منظره اهمیت اساسی دارد و به موجب قاعده کلاسیک کمپوزیسیون ، خط افق نباید درست در وسط تصویر باشد (همچنین هر خط مشخص دیگر) و آنرا به دو نیم کند . آنچه به قاعده فوق باید اضافه گردد این است که اگر چند درخت و یا خطوطی نظیر آن ، خط افق را قطع کند این قاعده ارزش خود را از دست میدهد . اگر خط افق را از وسط تصویر خارج کنیم ، دو وضع مختلف پدید می آید :
 پرسپکتیو پایین (خط افق در 3/1 پایین تصویر و تاکید بر آسمان)
 پرسپکتیو بالا (خط افق در 3/1 بالای تصویر و تاکید بر جزئیات پلان اول)

دور دستها : حتما در بیابان و کوهستان متوجه شده اید که فواصل دور به رنگ آبی روشن یا بنفش دیده میشود . این رنگ مربوط به بخارهایی است که در هوا وجود دارد و آنرا پرده جوی مینامن این پرده در عکاسی مناظر از وضوح تصویر کم میکند و برطرف کردن آن به کمک فیلترها نیز امکان ندارد . برای رفع این مشکل ، فقط کافیست صبح یا عصر یک روز آفتابی عکاسی کنید .

سبزی ها : برای اینکه توده های سبزی که اکثرا در تصاویر منظره وجود دارد روشنتر و با وضوح کافی ضبط شود و جزئیات آن از بین نرود ، لازم است از فیلتر سبز ، زرد و یا حالت جلوه خلا. دوربین استفاده کرد . اگر از جلوه خلاق استفاده میکنید ، مراقب باشید تا غلظت آنرا بیش از حد بالا نبرید و سبزی ها را از حالت طبیعی خارج نکنید . نکته دیگر آنکه نورسنجی صحیح انجام دهید ،چون نور زیاد باعث تغییر رنگ سبزیها میشود و رنگ سبز درختان را به رنگ سبز فسفری در میآورد .

درختان : یکی از موضوع های بسیار جالب و مناسبترین محل برای عکسبرداری ، زیر درختان کمبرگ است . در این مورد بهترین نقطه مناسب برای قرار دادن دوربین ، اینست که باید آفتاب پشت درختی پنهان کرده و از تابش نور مستقیم آن بر عدسی جلوگیری کرد . در انتخاب نقطه دید بسیار دقت کنید و تنها به اجتماع چند درخت قانع نشوید . دوربین را در جایی بگذارید که قد درختان به تدریج کوچک و کوچکتر گردد تا خطوط گریزان و دور شونده تشکیل دهند .

آسمان : در اینجا از آسمانی صحبت نمی کنیم که در هر عکس دیده میشود ، بلکه مقصود آسمانی است که فقط به خاطر زیبایی خود موضوع اصلی تصویر را تشکیل میدهد . محاسبه نور در این موارد اهمیت فراوان دارد ، زیرا نورسنج دوربین در این حالت دچار اشتباه میشود و نوردهی را کمتر میکند و در نتیجه عکس ، نور کافی ندیده و تیره و تاریک میشود . همچنانکه از کم نوردهی نتیجه مطلوب حاصل نمیشود ، زیاد دادن نور نیز موجب ضایعات میگردد . مقدار نور حتما باید برای آسمان محاسبه شود ، نه برای زمین و خاک . هنگامی که از آسمان نورسنجی میکنید ، قسمت پایین عکس (زمین) به رنگ سیاه دیده میشود و این نوار باریک باعث جلب توجه بیشتر آسمان میشود .

دریا و آب :

در مرد دریا نیز میتوان همان نکته اشتباه نورسنج را متذکر شد . پس برای نورسنجی صحیح حتما دیافراگم را 1 الی 2 درجه باز کنید و یا از جبران نوردهی استفاده کنید . فیلتر UV ، کمک بسیار بزرگی به زیبایی تصویر میکند . برای اینکه امواج واضح دیده شوند از سرعتهای نسبتابالا ، مثل 250/1 یا 500/1 ثانیه استفاده کنید . معمولا اشیایی از قبیل نیهای کناره ، قایقها و نظایر آن در پلان اول که ارزش و اهمیتی درخور داشته باشند ، کمک فراوانی به کمپوزیسیون میکنند .

برف :

در مواقعی که آفتاب در پشت ابرهاست به تجربه و مهارت کافی نیاز دارد . اما وقتی خورشید میدرخشد و سایه های لطیفی از شکل درختان ، خانه ها ، انسانها و غیره بر روی برف نقش بسته ،کار ساده تر و راحت تر است . هرچه آفتاب پایین تر باشد و نور مایلتر به سطح زمین بتابد نتیجه زیباتر خواهد بود ، در این حالت کوچکترین پستی و بلندی ها مانند جای پای انسان و حیوان و حتی خود دانه های برف به طرز با شکوهی خودنمایی خواهند کرد . چون سایه های برف انعکاسی از آبی آسمان دارند ، استفاده از فیلتر زرد یا سبز مناسب است . فیلتر UV نیز کمک بزرگی میکند .

کوههای بلند :

در ارتفاعات بالا پرتوهای ماوراء بنفش به حد وفور وجود دارند که با چشم دیده نمیشوند ولی روی عکس اثر میگذارند و وضوح مناظر را از بین میبرند . مسئله دیگر آنکه ما در ترکیب بندی گفتیم که نباید سوژه ها در وسط کادر قرار گیرند ولی اگر این سوژه در دوردست باشد میتوانیم آنرا در وسط کادر قرار دهیم (مثل کوهی بلند در وسط تصویر و در پشت زمینه عکس) .

مناظر شهری :

ما برای اینکه عکسهایی نظیر ساختمانهای میان درختان و چمن ها ، یا کوچه دهکدهای با دیوارهای کاهگلی و خانه های روستایی که جزء منظره چیز دیگری نیستند را از طبیعت مطلق جدا کنیم ، به آنها مناظر شهری می گوئیم . این مناظر تحت قواعد و قوانین مربوط به دیگر مناظر جای می گیرند و علاوه بر آنها مسائل و مشکلات خاص خود را نیز دارند : که کمپوزیسیون آنها پیچیده تر است . مخصوصا در انتخاب نقطه دید ، ذوق و سلیقه فراوان باید به کار برد تا عکسها چیزی بالاتر و برتر از کارت پستال های حاضری معمول باشند . از کوچه ها ، خیابانها ، مردم در حال رفت و آمد ، لباسهای پهن شده در بالای پشت بام و هر منظره دیگری عکسبرداری کنید . با گرفتن عکسهای پی در پی میتوانید عکسهای داستانی خوبی تهیه کنید . مه ، باران، بخار، دود، گرد وغبار : زمانی که آفتاب روی خود را پوشیده است ، میتوان به جستجوی چهره های دیگری از طبیعت پرداخت : در روزهای بارانی به آسفالتهای خیس خیابان توجه کنید ، اغلب نقشهای جالبی از انعکاس نورها و سایه ها و شکلهای تغییر یافته در آن خواهید دید . هوای مه آلود نیز برای به دست آوردن آثار زیبا کمک فراوانی میکند . اگرچه چنین وضعی برای فواصل دور مضر است و آن را بکلی محو و نابود میسازد ، اما بر عکس ، طرح های پلان اول را برجسته تر و در روی زمین های محو و خفه نمایانتر نشان میدهد . هر چیز دیگری که شبیه مه باشد میتواند برای ایجاد زیبایی و لطف خاص مورد استفاده قرار گیرد مثل دود سیگار ، بخار ، گرد و غبار و … . فقط باید به خاطر داشت که این عوامل تنها در وضع ضد نور یا نیمه ضد نور تصاویر جالبی پدید می آورد . آثار تاریخی : منظور به دست آوردن تصاویری است صد در صد مستند که کلیات و جزئیات بنایی را در کمال دقت و صداقت نشان دهند . بنابراین خواصی که باید دارا باشند عبارت است از : وضوح کامل ، نمایان ساختن جنس مواد و مصالح معماری و صحت پرسپکتیو . با توجه به این نکات معلوم میشود که در انتخاب لوازم کار ، مواد مورد مصرف و همچنین در عکسبرداری دقت بسیار لازم است .

مجسمه :

اکثرا عکاسی از مجسمه را با عکاسی معماری در یک گروه و ردیف قرار میدهند ، درصورتی که چنین قرابتی وجود ندارد ، زیرا اگرچه این دو موضوع در حقیقت همسایه یکدیگرند ، اما تکنیک عکسبرداری از هر یک از آنها به قدر کافی با دیگری اختلاف دارد . عکسبرداری از مجسمه را میتوان به هنر پرتره نزدیک دانست . انتخاب نور ملایم یا خشن ، انتخاب زاویه تابش آن ، انتخاب زاویه دید و بالاخره انتخاب کادر مسایلی هستند که هر یک بر حسب تکنیک شخصی عکاس میتواند حل و فصل شود (دور مجسمه بچرخید تا ببینید چقدر نقطه دید مختلف برای قرار دادن دوربین وجود دارد) یکی از شرایط مهم و اصلی موفقیت در عکسبرداری از مجسمه ، نمایاندن جنس آن است که این امر به وسیله نورسنجی صحیح و میزان صحیح کنتراست تصویر صورت می گیرد . اگر کنتراست تصویر پائین باشد ، تمامی بافتها از بین میرود . زاویه نور نیز از اهمیت بالایی برخوردار است ، چون میتواند حالت ، رنگ ، بافت و شکل موضوع را تغییر دهد .

خطوط در منظره :

اگر در محلی که عکسبرداری می کنید ، جاده و یا رودخانه وجود دارد ، زوایای مختلف را بررسی کنید تا حالت آن در صحنه به شکل S درآید . این حالت جذابیت خاصی به تصویر می بخشد . برای این کار فقط کافیست که از زاویه بغل جاده و یا رودخانه عکس بگیرید .

4

در عکس چپ ، علاوه بر حالت S مانند رودخانه که زیبایی تصویر را چند برابر کرده است ، با استفاده از درخت در پیشزمینه تصویر میتوان عمق و وسعت منظره را تا حدودی تشخیص داد .

5

در این عکس ، عکاس با استفاده از خلاقیت خود توانسته است ، هم تصویری هنری خلق کند وهم با استفاده از دست خود در کادر تصویر، فاصله و عمق تصویر را نشان دهد

همیشه هنگام عکاسی از حالت برکتینگ استفاده کنید و یا از یک منظره چندین شات عکس با نوردهی های مختلف بگیرید ، که بعدا بابت خراب شدن عکستان افسوس نخورید

ترک یک پاسخ