عکسچاپ
section background
هنر دیدن!

هنر دیدن!

وضوح تصویر و نور دو شرط اصلی برای موفقیت عکاس در برداشتن عکس از نظر فنی است .
عکسی را از نظر فنی میتوان عکس خوب دانست که محاسبه نور آن صحیح انجام بگیرد و تمام
جزئیات آن در حد کافی از وضوح برخوردار باشد و دیگر اینکه هیچگونه کج شکلی و ناهنجاری در
آن به چشم نخورد . برای رسیدن به چنین نتیجه ای ، داشتن اطلاعات فنی در حد معینی ، به قدری
که تا اینجا گفته شد کفایت میکند و لزومی ندارد که عکاس کارشناس فیزیک نور و عدسی باشد . اما
مسئله مهم اینست که هر تصویری که از لحاظ فنی صحیح و خوب باشد ، الزاما عکس جالبی نیست
.در موقع گرفتن عکس ، اگر قلب و روح انسان در برابر موضوعی که انتخاب کرده است ، از
احساس خالی باشد ، حساس ترین فیلمها هم نخواهد توانست کوچکترین خدمت و کمکی بکند . زیرا
عکس خوب با داشتن معنی و مفهوم و با برخورداری از محتوی و فرم ، باید بتواند توجه بیننده را
جللب کند و مدتی معطوف خود نگه دارد . در مورد محتوی میتوان گفت که هرچیز ، هرقدر ساده و
بی اهمیت هم که باشد ، میتواند موضوعی برای عکسبرداری باشد . اساسا این مسئله یکی از مزایای
عکاسی است ، زیرا به عکاسان کمک میکند تا آنچه را که معمولا از نظر همگان دور میماند و خود
به خود توجهی برنمی انگیزد ، ثبت و عرضه کنند .
از لحاظ فرم ، یعنی طرز قرار گرفتن خطها ، سطحها ، حجمها و شکلها که در حقیقت هر تصویری
از همین اجزاء تشکیل میگردد ، از اصول و قواعد ترکیب بندی (کمپوزیسیون) میتوان کمک گرفت
. وقتی عکس خوبی را تماشا میکنید ، بلافاصله نظرتان به موضوع آن جلب میشود ، سپس مشاهده
میکنید که 1) عناصر تصویر به کمک طرح و شدت و ضعف رنگها ، با موضوع اصلی ایجاد هم
آهنگی کرده اند _ و 2) هیچ چیزی نیست که توجه بیننده را از موضوع اصلی منحرف کرده و به
سوی خود بکشاند . در نتیجه از مجموعه تصویر احساس توازن و تعادل میشود . به چنین عکسی
میتوان گفت که : خوب ترکیب یافته است .
نگاهی به اطراف خود بکنید . آیا میتوانید تعداد شکلهایی را که می بینید بشمارید ؟ محال است ! در
میان این شکلهای بیشمار ، چنان ترکیبهای هنری و زیبائی یافت میشود که هر کدام برای خلق یک
اثر نفیس شایستگی دارد . اما این ترکیبها به قدری درهم اند که درک آنها ازعهده هرکسی بر نمی آید
این وظیفه عکاس هنرمند است که آنها را بیابد ، جدا سازد و برای تماشای دیگران آماده کند . در این
صورت است که برای همه قابل درک و لمس خواهند شد .
دوربین عکاسی این توانایی را دارد که حتی سریع ترین و گذراترین شکلها را نیز ضبط کند . در
میان این همه شکل ، آنچه نظر یک عکاس را جلب میکند بی شک چیزی است که با روح و فکر و
سرشت او پیوند دارد ، چراکه او را وادار به انتخاب یکی و انصراف از دیگری میکند . در حدی که
میتوان گفت :
این انتخابی است که مهر شخصیت عکاس بر پای آن نقش بسته است
با چنین تعریف و توصیفی از عکاسی ، باید بگوئیم که این کار فقط یک عمل ضبط و ثبت ماشینی
نیست ، و صفت خوب را تنها به عکاسی میتوانیم اطلاق کنیم که اولا بتواند موضوعهای جالب را
ببیند و ثانیا پس از دیدن ، آنرا طی یک رشته اعمال شخصی در ضمیر خود بپروراند . نتیجه همه
اینها ، تصویری خواهد بود استخراج شده از میان احساسها و ادراکهای عکاس .

01010

دید چیست ؟

از اصطلاح فتوژنیک (خوش عکس) در مورد انسانها مطلعید . بد نیست بدانید که دیگر موضوعها و
شکلهای طبیعت نیز میتوانند فتوژنیک باشند یا نباشند . از این رو درهرمورد لازم است در جستجوی
موضوعهای فتوژنیک بود و از این خاصیت مهم غفلت نکرد . وضع قانون و قاعده و طبقه بندی
موضوعها از این نقطه نظر بسیار مشکل و شاید غیر ممکن باشد . هیچگاه به درستی نمیتوان گفت
چه موضوع هایی فتوژنیک هستند و کدامها نیستند . در اینجاست که هنر دیدن نقش اصلی را بازی
میکند و تصمیم نهایی را می گیرد . این هنر عبارت است از انتخاب موضوعها و شکلهایی که بدون
از دست دادن خواص خود ، در موقع تبدیل به تصویر جاذبه جدیدی کسب می کنند . عکاس هنرمند
موضوع هایی را شکار میکند که پس از کوچک شدن و از دست دادن رنگهای خود و تبدیل به
فضاهای سیاه و سفید و خاکستری (در عکاسی سیاه و سفید) بالاترین قدرت تجسم را دارا باشند . او
با داشتن اطلاعات فنی کافی و استفاده از ابزار کار خود ، به وسیله سایه روشنها ، نورهای مناسب ،
تضادهای موزون و سنجیده توجه و علاقه بیننده را به موضوع اصلی جلب میکند .
عمل عکاسی کاری است سهل و ساده ، آنچه مشکل و با ارزش است بیان مطالب است به وسیله
عکس . اهمیت عکس درکسی است که آنرا پدید می آورد . همچنانکه انسانها از نوشتن و گفتن برای
بیان مطالب خود استفاده میکنند ، عکس نیز به وسیله بیانی دیگری است تا به کمک آن هرکس نسبت
به کار و حرفه و تخصص و سرشت خود هرچه را مفید و مهم و جالب میداند یا احساس میکند ، بیان
نماید .
عکسهای خوب را به دقت مطالعه کنید تا عوامل و عناصری را که سبب اهمیت و ارزش آنها شده
است دریابید . این روش ، برای پیشرفت و تکامل در هنر عکاسی بهترین راه است ، چون علاوه بر
ایجاد قدرت خلق تصاویر خوب ، استعداد دید و ارزیابی را نیز پرورش میدهد .

عکاس در حالی که دوربین را متوجه نقطه معینی میکند ، با قیچی شخصی خود برشی به آن میدهد در عمل برش نیز نمیتوان عنان خود را تنها به دست احساسات سپرد و در نهایت آنچه ثبت میشود حاصل دید ، خلاقیت ، هنر ، فن و احساسات یک عکاس است .
عناصر گرافیکی تصویر :
با وجود تکامل قابل ملاحضه فن عکاسی و کیفیت آن ، دوربین از هرچه گذشته ماشینی است که باید
هدایت شود ، ماشینی عاری از حس ، عاجز از دیدن و برگزیدن .
آنچه در یک عکس مهم است وسیله ای نیست که آنرا گرفته ، بلکه عکاسی است که آنرا پدید آورده
است . بهترین عکاس نیز همیشه کسی نیست که گرانترین دوربین را دارد .
این عکاس است نه دوربین که بهترین عکسها را به وجود میاورد . بسیارند عکاسان هنرمندی که با
استفاده از وسایل بسیار ساده آثار پر ارزشی خلق میکنند . توصیف آنچه به تصاویر هنرمندان ارزش
میبخشد آسان نیست . هنر ، فی نفسه ، چیزی نیست که بتوان برای خلق آن نسخه نوشت . بیان هنری
امری است فطری و غریزی و اکثرا بیش از معلومات و اطلاعات به احساسات نیاز دارد . بنابراین
اگر بخواهیم از پیش بدانیم فلان عکس چرا ، چگونه و به چه دلیل یک اثر هنری خواهد بود امر
بسیار دشواری را خواستار شده ایم .
عکس موفق و عکس خوب :
عکس موفق تصویری است واضح و خوانا . این تمام تعریفی است که میتوانیم بکنیم . هرکس با
دوربینهای خوب که فراوان هم هستند ، میتواند در تمام عکسهایی که میگیرد موفق باشد .
عکس خوب تصویری است که توجه ما را جلب میکند و با ما رابطه بر قرار میسازد . چون یک
لحظه مهم ، یک حالت ناپایدار، یک ژست پرمعنی را ضبط کرده است ، یا اینکه با وضعی خوش
آیند ، کسی ، منظره ای و یا شکلی از طبیعت را به ما عرضه میدارد . و یا اینکه آنها را با دیدی
تازه و غیر معمول ارائه میکند یا معلومات و اطلاعات تازه ای از جهان ناشناخته برای ما میاورد
ارائه کردن ، اطلاع دادن ، آموختن ، به یاد آوردن و مجسم ساختن برخی از ویژگی های یک عکس
خوب است .
آنچه میتواند به عکس ارزش بدهد بیش از هر چیز محتوای پر معنی و قدرت تجسم آن است .
عکاسان مبتدی تمایل زیادی دارند که در حد امکان عوامل و عناصر بیشتری وارد کادر تصویر
بکنند . مثلا میخواهند در یک عکس ، حتما همه افراد خانواده را در برابر تمامی یک منظره جای
بدهند . این بهترین وسیله شناختن یک عکس بی ارزش است . ریز شدن موضوع و فراوانی جزئیاتی
که چشم بیننده را گمراه میکند ، تصویری درهم و آشفته پدید میاورد که به نظر میرسد انسان هزاران
بار آنرا دیده است . در برابر چنین موضوعی باید تصمیم به انتخاب گرفت : یا اشخاص یا منظره .
در صورت انتخاب اشخاص : نقطه دید نزدیکتر و کادر فشرده تر مشاهده خطوط و حالات چهره را
امکانپذیر خواهد ساخت و دکدر جالب طبیعت و منظره ، زمینه زیبایی برای عکس به وجود خواهد
آورد .
در صورت انتخاب دوم : خطوط ظریف و پر حالت منظره ، ترتیب پلانهای مختلف ، زیبایی
روشنایی ضد نور و دیگر چیزهای دلپذیر است که باید در ثبت آنها کوشید .اگر اشخاصی در چنین
عکسی حضور داشته باشند باید در پلان دور به شکل نقطه های ریز ، در نقش وزنه متعادل کننده ،
(کنتر پوان بصری) ظاهر شوند : یعنی انسان در حضور طبیعت .

لحظه : مشخصه اصلی عکسی که یک موجود زنده یا موضوع متحرکی را نشان میدهد لحظه است
(یک لحظه قطعی). هر حرکت موجود زنده در لحظه ای به اوج خود میرسد ، این لحظه عصاره ای
است از تمام آنچه گذشته و همه آنچه خواهد رسید (مثل ورزشکاری در حال پرش). در حرکتهای
مرکب نیز چنین لحظاتی را باید شکار کرد : مثل هزاران چهره متوجه به یک نقطه ، یا صدها دست
دراز شده به یک سمت . این عکسها اگر یک لحظه زودتر یا یک لحظه دیرتر گرفته شوند همه لطف
و معنای خود را از دست میدهند .
توفیق یک عکس بستگی به دارد به اینکه عکاس بتواند واقعه را پیش بینی کند . این تقریبا یک حس
ششم است که عکاسان بزرگ خبری و متخصص پرتره به طور ذاتی صاحب آنها هستند . اما در
افرادی که فراوان و بی دریغ عکس می گیرند نیز این حس به طور عجیبی نشو و نما میکند و قدرت
می یابد . لحظه را نمیتوان از پیش ساخت و حاضر کرد . مثلا گفتن (( حاضر ! تکان نخورید ! لبخند
بزنید ! )) جز چهره ای منقبض که تقلیدی از لبخند در آن نقش بسته ، چیزی به شما تحویل نخواهد
داد .

(( حیات متوقف نمیشود ، وظیفه عکاس است که بهترین لحظات آن را به چنگ آورد ))
کادر بندی :
انتخاب یک مربع یا مستطیل ، به اصطلاح چهارچوبی ، است که موضوع را در بر میگیرد . اغلب
اوقات این کار لحظه ای پیش از گرفتن عکس در داخل پنجره دید (ویزور) انجام می پذیرد . برای
یک عکاس خوب ، کادربندی یک موضوع عبارت است از محاط کردن آن به هنگام عکسبرداری در
داخل چهار ضلع پنجره دید به طرزی مناسب . ابعاد موضوع هرچه باشد ، امکان کادرگیری متعدد
وجود دارد : از صحنه های خیلی کلی تا جزئیات ، به اصطلاح دیگر از پلان کلی تا پلان جزئی .
o پلان یا نمای کلی : موضوع را با محیطش نشان میدهد : مانند ساختمانی در میان یک منظره ، منظره عمومی یک شهر و نظایر آن . (محل و موضوع را نشان میدهد)

o نمای متوسط : کادربندی فشرده تری دارد و روی موضوع اصلی بیشتر تاکید میکند ، بی آنکه جای زیادی برای اطراف آن باقی بگذارد . این شیوه کادربندی برای صحنه های داستانی که از موضوع های زنده گرفته میشود بسیار مناسب است . (شکل یا عملی را با دقت ارائه میکند)

o نمای نزدیک : قسمت اصلی موضوع را شامل میشود ، بدون آنکه متضمن محیط و جوانب باشد مانند کودکی در گهواره .

o نمای درشت : فقط حاوی پرمعنی ترین قسمت موضوع است : مانند دست ، صورت ، گلبرگهای یک گل و غیره . میتوان گفت که نمای درشت بروی جزئیاتی انگشت میگذارد که خود میتوانند موضوع مستقلی باشد . به این ترتیب قدرت بیان منحصر به فردی به تصویر میبخشد . (ترتیب و نظام و چگونگی ساختمان اجسام را افشا میکند)

نقطه دید :
جایی است که چشم بیننده یا عدسی دوربین قرار دارد و یکی از راکان اساسی عکاسی محسوب
میشود زیرا پرسپکتیو موضوع فقط به آن بستگی دارد . اگر بدون تغییر محل دوربین ، لنز نرمال را
با یک تله فتو عوض کنید ، خواهید دید که جزء بزرگ نمایی تصویر چیزی را تغییر نداده اید و
نشده اند (یعنی پرسپکتیو تغییر نیافته است) .
اما همینکه جای دوربین را عوض کنید و آنرا به جلو یا عقب ، به راست یا چپ ، به بالا یا پائین
ببرید نسبت پلانهای مختلف موضوع تغییر خواهد کرد . پرسپکتیو به چیزی بسته نیست ، مگر نقطه دید .
مشاهدات عمومی چندی را که زائیده قوانین پرسپکتیو هستند و درک آنها بسیار سهل است ذکر میکنیم :
نقطه دید پایین : پلانهایی را که به طور طبیعی قرار دارند درهم میفشارد و چنان به نظر میرسد که اشیاء را به هم نزدیک کرده و بروی هم انداخته است . ارتفاع اشیایی را که در پلان اول (پیشزمینه) واقع اند تشدید میکند . خط افق را پایین می آورد .
نقطه دید بالا : پلانها را از هم جدا میکند و به نظر میرسد که اشیاء از هم دور شده اند . از ارتفاع اشیاء واقع در پلان اول میکاهد ، گویی به زمین چسبیده اند . خط افق را بالا میبرد .
نقطه دید طبیعی : همان است که به آن عادت کرده ایم . و همان است که با چشم خود می بینیم .

در بیشتر موارد ما به خاطر استفاده از نقطه دید بالا یا پایین ناچاریم دوربین را از وضع افقی خارج
ساخته به سوی پایین یا بالا متوجه سازیم . در این حال خطوط عمودی بالاجبار به طرف یک نقطه
متمایل خواهند شد . در چنین وضعی تصویر یک ساختمان بلند حالت تنه یک اهرم را پیدا خواهد
کرد . این حالت میتواند نه تنها ناراحت کننده باشد بلکه مطلوب نیز باشد و عکاس از روی عمد به
پدید آوردن چنین تصویری بپردازد . یا اینکه برعکس این حالت مطلقا غیر قابل قبول باشد و عکاس
برای پرهیز از آن درصدد پیدا کردن چاره برآید .
آنچه در تمام این احوال باید دانست این است :
 هرگونه انحراف دوربین از وضع افقی ، وضع خطوط عمودی را نیز تغییر میدهد و از حالت موازی درمی آورد .

 این تغییر وضع خطوط به کمک بعضی وسایل و یا روش های خاص قابل اجتناب است .

برای اینکه خطوط عمودی یک موضوع در روی تصویر نیز با هم موازی باشند ، کافی است که
سطح فیلم کاملا با موضوع موازی باشد .
نقطه دید برحسب فاصله دوربین تا موضوع نیز میتواند تغییراتی را پدید بیاورد : هرچه موضوع
دورتر باشد ابعاد آن کوچکتر خواهد بود . با نزدیک شدن به موضوع اصلی ، آنرا در تصویر
میتوانیم بزرگتر نشان بدهیم .
به طور کلی ابعاد نسبی پلانهای مختلف تنها به نقطه دید بستگی دارد
خطوط و ریتم :
نقاشی ژاپنی هر شیئی و هر حرکتی را اب چند خط مستقیم یا منحنی ساده نشان میدهد و همین خطوط ساده به اندازه تابلوهای نقاشان کلاسیک همه شکلهای طبیعت و حیات را ارائه میدهند . این بدان معناست که خطها اسکلت حقیقی تصویر را پدید میاورند . بعضی از خطوط موضوع ، خطهای اصلی هستند ، به عبارت دیگر از آنها نمیتوان چشم پوشی کرد . این خطوط ، پدید آورنده فرمها و میکنند . خط افق ، حد فاصل متعلقات زمین و آسمان است و بهه شکلی سمبولیک (نمادین) یادآور بی نهایت میباشد . خطوط دیگر (مستقیم ، منحنی ، شکسته ، عمودی ، مایل ، افقی ، ساده و یا مرکب) همواره در شکل دادن به تصویر نقش مهمی برعهده دارند .

• خط منحنی : نرمش ، کمال ، سرشاری ، ملایمت و اتحاد را به یاد می آورد

• خط مستقیم : القاء کننده آشتی ناپذیری ، دقت ، صراحت و خشونت است

• خط شکسته : بیان کننده اختلاط ، درهم برهمی ، عدم وضوح ، اشتباه ، بی نظمی ، تشویش ، اختلال ، ازدحام و تجمع است

• خط افقی : سکون و آرامش را به تصویر میبخشد

• خط عمودی : قدرت ، وقار و نجابت را به تصویر میدهد

• خط منحنی منظم : احساس آرامش میدهد و حالتی رویایی و دراماتیک به تصویر میبخشد

• خطوط افقی مکرر : سکون ، آرامش و استراحت را به خاطر می آورد

• خطوط عمودی مکرر : شور ، هیجان ، ازدیاد و عظمت را القاء میکنند

• خطوط مایل متقاطع : نشانگر ناثباتی ، زیادی و جمعیت است

• خطوط به شکل مربع و مستطیل : القاء کننده فکر ، عظمت ، سفتی و محکمی است

• خطوط به شکل مثلث : مثلثها مخصوصا اگر متساوی الاضلاع باشند خبر از استحکام ، پابرجایی و مداومت میدهند

• خطوط متوجه به یک نقطه : نشانه ضربه ، قهر ، زور و دور شدن است
پلان اول (پیشزمینه) :
هر تابلویی ، عکاسی یا نقاشی ، جزء طول و عرض بعد دیگری ندارد . در حالی که طبیعت دارای
بعد سوم یا عمق نیز هست . انسان وقتی با هر دو چشم به طبیعت مینگرد فاصله ها را به خوبی
احساس و حجم اشیاء را حس میکند و به طور کلی بعد سوم را با قوه دید خود لمس مینماید . در کار
عکاسی یا نقاشی کوشش میشود که در روی یک سطح دوبعدی و مسطح تصور عمق و برجستگی به
وجود آید و حجم و فضا احساس گردد .
از جمله وسایلی که برای القای چنین حسی به خوبی از آن میتوان بهره گرفت نور است که با انتخاب
وضع مناسب و مساعدی از آن ، تا حد زیادی میتواند در این راه به ما کمک کند . علاوه بر نور
موافق و موثر ، با قرار دادن اجزای مختلف تصویر در فواصل جدا از هم ، مخصوصا در پلان اول
، به خوبی میتوان حس بعد سوم را در بیننده برانگیخت : یک در باز ، چند شاخ و برگ درخت در
بالا و گوشه عکس ، قسمتی از یک دیوار ، سیلوئت یک انسان و نظایر آنها برای این منظور بسیار
مناسب است . زیرا در این وضع ، نگاه بیننده ابتدا به مانعی برخورد خواهد خورد و سپس احساس
خواهد کرد که پلانهای بعدی به طرف عقب و دورتر امتداد می یابد و فواصل به خوبی از هم جدا
میشود . فقط باید توجه داشت که پلانها نسبت به یکدیگر متناسب باشند : مثلا اگر توجه بیننده لازم
است به نقاط دور تصویر جلب گردد ، از قرار دادن شکلهایی در پلان اول که ممکن است همه توجه
را به خود معطوف دارند اجتناب شود . برعکس وقتی لازم است تمام توجه به سوی آنچه در پلان
اول قرار داده شده جلب گردد ، زمینه باید کاملا ساده ولی عاری از تجمل باشد .

ترک یک پاسخ